تبليغاتX
www.mmzare.blogfa.com

























www.mmzare.blogfa.com

خوش آمدید!

شباهت عجیب بازیگران ایرانی و خارجی
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 11:31 AM توسط mohammad|

عجایب ایرانی!
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 4:34 PM توسط mohammad|

کاریکاتور برای تورم ایران
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 9:55 PM توسط mohammad|

داستان دهقان فداکار
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 4:24 PM توسط mohammad|

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 10:54 PM توسط mohammad|

تبلیغات قدیمی قبل از سال۵۷
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 10:49 PM توسط mohammad|

زیباترین جزایر و سواحل دنیا در مالدیو
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 10:45 PM توسط mohammad|

خاطرات دوست داشتنی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 6:17 PM توسط mohammad|

عکس های دیدنی,Beautiful Landscapes
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 10:57 PM توسط mohammad|

عجایب ایرانی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 3:7 PM توسط mohammad|

معمار و قصر پادشاه

در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!!
اما پس از سالها و کار وتلاش .........


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت 10:1 PM توسط mohammad|

سوژه های خارجی!
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 1:24 AM توسط mohammad|

تصاویری زیبا و دیدنی از فرار فـُک از چنگ کوسه

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 1:19 AM توسط mohammad|

کامپیوتر سه بعدی مایکروسافت
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 5 فروردین1391ساعت 10:48 PM توسط mohammad|

روشی جالب برای خوابیدن در محل کار
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 1:16 AM توسط mohammad|

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 12:25 PM توسط mohammad|

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی
 
نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 9:10 PM توسط mohammad|

عجایب ایرانی

kamyab.com (4)


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 9:2 PM توسط mohammad|

کمربندهای مارک گوچی
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 8:56 PM توسط mohammad|

نقاشی های عجیبی که یک خودکار آبی کشیده است!
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 2:17 PM توسط mohammad|


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا


نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 2:9 PM توسط mohammad|

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 2:6 PM توسط mohammad|

بزرگترین آکواریوم استوانه ای جهان


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 10:44 PM توسط mohammad|

زشت ترین دختر کلاس


دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیباروی و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یکدفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند.
او گفت: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند. او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا!

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم. پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
و همسرم اینگونه جواب داد:
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...


شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با تـوست

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت 11:58 AM توسط mohammad|

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...
نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 2:26 PM توسط mohammad|

ترین ها
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 7:9 PM توسط mohammad|

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: "شما برای چی می نویسید استاد؟"

برنارد شاو جواب داد: "برای یک لقمه نان"

نویسنده جوان برآشفت که: "متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!"


و برنارد شاو گفت: "عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!"


نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 9:21 PM توسط mohammad|

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت!
نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 9:18 PM توسط mohammad|

عجب خونه هایی!
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 7:55 PM توسط mohammad|

حیوونای خجالتی!
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 11 اسفند1390ساعت 7:36 PM توسط mohammad|


آخرين مطالب
» شباهت
» سوژه
» کاریکاتور
» دهقان فداکار
»
» تبلیغ
» مالدیو
» خاطرات
» عکس های زیبا از طبیعت
»

Design By : Pichak